خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
mamanekia
آرشیو شده ها
مهر ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
لینک دوستان
ارش وروجک مامان
الینا، دختر كوچولو ما
پگاه و پارسا
خاطرات بزرگ شدن من
دختر من
دنا
روبین
شروین
طيبا
گل بهاران
مامان ستایش
مامان مهین وهانا جون
ماني فسقلي
مرجان مامان ماهان
مرمر خانوم
من و زندگی
نیکان و شیطونیهاش
هانا :دختری از کهکشانی دیگر
هستی
يونای من
روانشناسی کودک
کیارش
شازده ماهان
حامی
پویه و پویان
مانا و مانیا
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
داستان یخچال:
یخچاله رو هن و هن از آسانسور آوردن بیرون یعنی هن هن که نه هلش دادن اومد بیرون و از هشت تا پله بردنش پایین.بعد این تسمه های کارتن یخچال به پلهها که میخورد جیرجیر بدی میکرد.بعد کلا ساکنان شهرک مامی اینا خیلی رعایت آداب اسبابکشی رو نمیکنن و مثلا مبلمان خونه رو با آسانسور میبرن و میارن اونم نصفه شب که کسی مچشونو نگیره.بعد یهو فردا میبینی ای دل غافل مثلاً با دست پر میخوای بری طبقه چهارم آسانسور خرابه.
اصلا اینا آسانسورشون رو مدیون عمل دیسک من هستن.چون روزی که مرخص شدم با اون کمربند طبی و سیخ و میخ و بخیه و اوووووووووف......مامی با مهندس نصاب آسانسور حرف زده بود و گفته بود دخترم امروز مرخص میشه و میاد خونه تروخدا اینو راهش بندازین آقاهه هم میگه باشه ولی فردا دوباره میبندمش که دیگه نبستش و اینطوری ساکنان اونجا که یه مدت مدید دنبال آقا مهندس میدویدن یه شبه صاحب این وسیله شدن.
خیلاصه.....مواقع اثاثکشی اینا معمولا انقدر سروصدا میشه که خواهی نخواهی آدم میره پشت چشمی در و یه دید میزنه که توی راهرو چه خبره......نگو مامی پشت چشمی در چماق به دست وایساده بوده که درو باز بکنه و با توپ و تشر بگه: این موقع این سروصدا چیه راه انداختین؟(ساعت نزدیک ده شب بود).....منو ندیده بود آخه من پشت کارتون یخچال و جمیع کمککنندگان بودم.زودی رفتم و خواستم درو با کلید باز کنم که در باز شد و مامی با قیافه متعجب پشت در بود.فکر کرده بود اینا میخوان رد بشن که بهش گفتم مامی برو کنار اینا بیان تو....گفت: این چیه؟ یخخخخخخخچال؟؟؟؟؟؟؟
اینا اومدن و یخچالو آوردن و منم پول یارو راننده رو دادم و اونم گفت شیرینی ندادی منم گفتم خود صاحب مغازه گفته هیچی به جز این مبلغ طی شده رو نده بعدش هم کمکت کردن و با آسانسور اومدی بالا.پررررررررررووووووو.
اینا رفتن و مامی یه نگاه به من کرد و یه نگاه به کارتون یخچال و حالا ادامه :
مامی: این چیه؟
من: یخچال خب...
مامی: برای من گرفتی؟
من: اوهوم.چطور؟
مامی: یعنی تا حالا رفته بودی یخچال بگیری؟(منظورش این بود که دیر اومدی فکر کردم رفتی یللی تللی)
من: بعععععععععله
مامی: پس امروز زنگ زده بودی میگفتی واسهی دوستت داری مارک یخچال جهیزیه میپرسی برای این بود؟
من: آره.مبارکت باشه(بوسش کردم)
اونم منو بوسید و گفت: مرسی...دستت درد نکنه.....ولی من باهات حساب میکنم.
من: نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.این هدیهاس.
مامی:نــــــــــــــــــــــــــه!!!!!!برای چی؟
من:خب به پاس قدرشناسی از زحماتت.
مامی: چه زحمتی؟
من: حالا دیگه!
فاکتور یخی جان رو از ترسم توی صدتا سوراخ قایم کردم.هی مامی میپرسید چند گرفتی؟
فرداش مامی تلفنی خبر داد که زنگ زده نصاب یخی جان و یخی جان نصب شده و خوشگله و مامی هم اونو خیلی دوست میداره. منم عصری که رفتم خونه دیدم بـــــــــــــــــه چه خوشگله.........درشو باز کردم و گفتم خوبه؟ خوشت اومد؟گفت آره خیییییییییییلی.
بعدش مادرجون یعنی مامان مامی چند شب بعدش زنگ زد مامی دستش بند بود گفتم آره منم رفتم واسه مامی یخچال خریدم.گفت آره مامانت گفت حالا چند؟ گفتم: وا؟؟؟؟؟؟که چی؟
گفت: هیچی منم میخواستم بخرم گفتم بپرسم..........و اینجا مادرجون در عملیات پیچش قرار گرفت.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۳/۳٠ - mamanekiaپيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۳/٢٧ - mamanekia
کیا کوچولوی مامان داره کم کم بزرگ میشه قبلا غذا خوب می خوردش
اما حالا نمی دونم که به علت گرمی هوا هست که اشتهاش کم شده
یا کم کم داره بزرگ می شه
من هم به کیا اصرار نمی کنم هر وقت که دلش یک تکه کوچک بیسکویت هم بخواد من کلی ذوق می کنم و زودی بهش می دم

جدیدا هم یاد گرفته هر زمانی که باهاش صحبت می کنم و کار بدش رو توضیح می دم گوشهاش رو می گیره که من به حرفهای مامانم گو ش نمی کنم
که اگر کاره اشتباه رو دوباره انجام دادهش اعتراضی هم وجود نداره .
پسرک من بستنی رو بسیار دوست داره.عصر ها که ماشین بستنی می یادش میره پشت پنجره منتظر تا مامان یا بابابراش بستنی بگیرن.![]()






روز پدر به همه بابا های خوب دنیا مخصوصا بابای کیا مبارک
اما یک لحظه اش هم عالمی داره