خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
mamanekia
آرشیو شده ها
مهر ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
لینک دوستان
ارش وروجک مامان
الینا، دختر كوچولو ما
پگاه و پارسا
خاطرات بزرگ شدن من
دختر من
دنا
روبین
شروین
طيبا
گل بهاران
مامان ستایش
مامان مهین وهانا جون
ماني فسقلي
مرجان مامان ماهان
مرمر خانوم
من و زندگی
نیکان و شیطونیهاش
هانا :دختری از کهکشانی دیگر
هستی
يونای من
روانشناسی کودک
کیارش
شازده ماهان
حامی
پویه و پویان
مانا و مانیا
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
سلام
امروز باید براتون از بلاهایی که این وروجک بنده
سرمامانش می یاره تعریف کنم
جدیدا یاد گرفته که از مبلمان بره بالا تا غافل بشم نوک مبل نشسته اقا تازه برای خودش
هم دست میزنه
.من نمی دونم این از این بزرگتر بشه لابد باید مواظب باشم که
از درخت نره بالا والا باید از نوک درخت بیارمش پائین
.جاتون خالی رفته بودیم لب بیچ
انجا هم من طبق معمول از دست کارهای این پدر و پسر کلی حرس خوردم
اخه پدر جان
میگه بچه رو راحت بگذار که هر کاری دلش می خواد بکنه
کیا هم که دیگه خدا براش
گذاشته بود نشسته بود کنار ساحل و برای خودش بازی می کردش بسکوئیت و پفکش رو هم
می کردش توی شنهای لب ساحل و بعدش هم می خوردش
به قول کیا
جوجو ها هم
فقط کم مونده بود که بیان از دستش به به هاشو بگیرن همه دورش منتظر نشسته بودن.





