خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
mamanekia
آرشیو شده ها
مهر ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
لینک دوستان
ارش وروجک مامان
الینا، دختر كوچولو ما
پگاه و پارسا
خاطرات بزرگ شدن من
دختر من
دنا
روبین
شروین
طيبا
گل بهاران
مامان ستایش
مامان مهین وهانا جون
ماني فسقلي
مرجان مامان ماهان
مرمر خانوم
من و زندگی
نیکان و شیطونیهاش
هانا :دختری از کهکشانی دیگر
هستی
يونای من
روانشناسی کودک
کیارش
شازده ماهان
حامی
پویه و پویان
مانا و مانیا
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
باز شدن مدارس اینجا بهانه ای شدش که به یاد دوران قدیم بیافتم .اون موقع که به انتظار روز اول مدرسه بودیم و دفتر کتابها رو قشنگ جلد می کردیم .کفش و جوراب های نو و تمییز همه رو حاضر می کردیم که روز اول مرتب باشیم.


میدا نین اینجا مدرسه ها هم زمان شروعش هم سن مدرسه رفتنش با ایران فرق داره.اینجا کلاسهای کودکستان بچه ها از ۴ سالگی شروع می شه. بچه ها وقتی ۶ سالشون شد کلاس اول رو تمام می کنن.به بچه ها هم خیلی تکلیف نمی دن که اونها از مدرسه زده بشن.تازه بچه ها برنامه های تفریحی و ورزشی هم دارن که همیشه از مدرسه رفتن لذت می برن.تازه تابستانها هم براشون برنامه های کمپ دارن. خلاصه به قول اینها کلی فان دارن.
در ضمن ماه رمضان هم به همه دوستان مبارک باشه.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٦/٢٤ - mamanekia
در ادامه داستان حیوان پشمالو اول براتون بگم که متاسفانه اینجا مثل ایران گربه در خیابان شما نمی بینین .کلا برای حیوانات بسیار ارزش قائل هستن .مثلا اگر یک گربه به منزل شما سر بزنه اگر هم بترسین فقط اجازه داری به قسمت کنترل حیوانات زنگ بزنین که بیان بگیرن و ببرنش.
تازه بعضیها هستن که این حیوانات جای بچه هاشون هستن.به مهد مخصوص میگذارنش یا مثلا اگر مسافرت برن میبرن میگذارن هتل مخصوص حتی پارک مخصوص برای بازی دارن.دختر یکی از دوستای همسر من دوتا مارمولک داره که ما توی ایران انها رو می کشیم
بعضی ها موش دارن و هزاران جانور دیگه
از قضا اقا موشه در حال حاضر قیبش زده چون فعلا که دیده نشده البته ما تدابیر امنیتی را انجام دادیم.
امیدوارم که یا داخل تله هائی که گذاشتیم بیفته یا دیگه راه از اینطرفها گم نکنه.

از پذیرش مهمان پشمالو معذوریم پوزش ما را بپذیرین.
و اما ماریا جون چند سئوال از من کرده که امیدوارم بتوانم جوابی داشته باشم.اول اینکه خارج زندگی کردن و ازدواج با پسر هائی که اینجا هستن هم دارای یکسری محاسن هست هم معایب بسته به خود شخص داره و خود شما که کدام شرایط برات راهت تر باشه.
من با اینکه فقط از مامانم دورم و اینش کمی سخته اما کلا راضی هستم البته خواهرم دختر دائیم اینجا هستن البته با کمی فاصله.خدا رو شکر تا اینجا که از همسرم راضی هستم برام همه کار در حد توانش انجام میده.
همسر من از بچگی اینجا بوده. با تجربه من با پسر هائی که در ایران هستن بسیار متفاوتن پسرهای اینجا میدانی منم نیستن برای زن ارزش قائل هستن وفقط به فکر خودشون نیستن که زن رو برده مطلق بدانن.........می گم بازم بسته به خودت هم داره که عقایدت چی باشه و چی بخواهی؟
بد هم البته پیدا میشه اما کلا به نظر من در خارج از ایران همه در ها برای شما ها بازه و این خود افراد هستن که بخوان ترقی بکنن یا اینکه بخوان به قهر چاه برن انتخاب با شماست و اجباری هم در کار نیست.
امیدوارم کمی توانسته باشم راهنمائیت کرده باشم.
اخرین تعطیلات تابستان هم تمام شدش
دیگه کم کم هوا می خواد رو به سردی بره اینجا.بچه مدرسه ای ها هم از امروز همه شادان و خندان به مدرسه هاشون رفتن
.اتوبوس مدرسه مثل هر سال تحصیلی جدید صبح که از خواب پاشدیم بچه ها رو سوار کرده بود و به مدرسه می بردش.نا خدا گاه یاد ان دوران خوب
مدرسه افتادم به یاد بابای پیر فراش مدرسه که گاهی ان بنده خدارو چقدر ماها اذیتش می کردیم.
اقای فراش باشی هم هرکاری که می خواستیم برامون انجام می داد از خرید کردن گرفته تا ...........
به یاد شیطنت های کودکانه.
اره این اخره هفته با خاله ترانه اینها رفته بودیم خارج از شهر کیا و اشکان هم تا دلشون خواست دنبال هم کردن و از طبیعت زیبا لذت بردن.
ای دل غافل که ما چی فکر می کردیم و چی دیدیم
کیا حاج و واج ازکارهای مامانش مانده بود .دلتون روز بد نبینه که داشتم با تلفن با خورشید دوستم حرف میزدم کاوه هم کیا رو برده بودش توی حیاط مثلا من برای خودم استراحت کنم که به ناگهان چشمتون روز بد نبینه دیدم که یک موجودی پشمالو ازکنار مبل به طرف میز نهار خوری در حال حرکته
تلفنم رو قطع کردم و به بالای میز رفته تا ببینم این موجودبه قول کیا تیه؟

تعطیلات اخر هفته گذشته که از بیرون امدیم خانه من دیدم که همسایه ما داخل گاراژ چوب به دست به دنبال چیزی هست و بوی سم بدی هم می امد دلم گواهی داد که باید جانوری انجا باشه که اینها سم پاشی کردن اما سرتون رو چی درد بیارم که به منزل ما مهمان خودشون رو دعوت کرده بودن. کیا از توی اشپرخانه به مامنش نگاه می کردو می دیدش مامان مرتب از روی میز بدو بدو در حال رفتو امد طفلکی پیش خودش فکرمی کرد که اگر مامان مرتب به کیا می گه که نرو بالای میز پس مامان اون بالا چه می کنه پس بالاخره می شه رفت روی میز یا نه

اینم چند تا از عکسهای کیا کو چولوی مامان
اینم عکس داستان علاقه کیا به تاب بازی که اخر سر بابا رو مجبورش کرد براش یک
اینم شناگر کلاس شنا می رفتش
نیازی به شرح نداره طبق معمول در حال شیطنت
اینم از عکسهائی که کیا کوچولو رو بابا هر جا دلش می خواست می گذاشت.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٦/۳ - mamanekia
![]()
دلم حسابی برای مامانم تنگ شده با اینکه تازه ۴ ماه می شه که ما برگشتیم اما امروز دلم برای مامان حسابی تنگ شده
شاید هم چون کیا داره بزرگ می شه و من گاهی برای تربیت درست اون نیاز به تجربیات مامان دارم این احساس برام تشدید شده
نمی دانم گاهی با این پسرک شیطون چه باید بکنم
دوستامون و مامان میگن اگر هر روز براش برنامه بگزارم و ببرمش بیرون خسته می شه و بعدش که برمیگردیم خانه اون از خستگی شیطنتش کمتر می شه
و منم می توانم به کارهام بهتر برسم .
اما منو خسته می کنه حسابی و تازه می خوام شروع به اشپزی و بقیه کارها بشم اما
چشمتون روز بعد نبینه که مامان کیا در واقع از خستگی داره غش می ره
ذیگه جدیدا حواس پرت هم شدم
لیست می نویسم که وقتی می ریم خرید بدانم چی کمو کثری داریم
تازه نصف راهو که رفتیم یادم می یاد که اصل کاری که لیست خرید باشه روی یخچال جا مانده.










