Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickersLilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
Teddy Bear

کیا و پایا کوچولو


مهمانی کريسمس کيا

امروز کیا در کلاسشون به اتفاق بقیه دوستاشون کریسمس پارتی داشتن همه بچه ها از هر کلاسی امروز به اتفاق مامانها ؛ باباها یا بعضیها بابابزرگ یا مامان بزرگشون به این جشن آمده بودن . منم سعی کردم که از لحظه ها استفاده کرده و ازشون عکس بگیرم. اول مثل همیشه بازی و بعدش کاردستی سپس  ساعتی که معمولا بچه ها خوراکی میخورن و بعدش ساعت آواز و که  ناگهان بابا نوئل با کیسه هدیه هاش آمد .چون  بچه ها همه خوب بودن همه آنها از بابانوئل جایزه گرفتن.اینم چند تا از عکساشون.

کیا به همراه دوستش نوید

 

 

ساعت کاردستی

 

اسنکشون

 

بابانوئل

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٢٩ - mamanekia

نميدانم به اين چی ميگن؟؟؟؟

نمیدانم به این کارهایی که جناب کیا انجام میده چی میگن؟

چند روزیه که دست به کار شدم و از بالا تا پایین خانه رو دارم تمییز می کنم هم چون سال جدید می یاد به قول خودمون یک خانه تکانیه و هم این که خواهرم اینا هفته دیگه می یان خلاصه یک مدتی مهمان دار می شیم چند روزیه که این پسرک ما هم هر وقت مامانو سرگرم کار میبینه خلاصه که بیکار نمی شینه و مثل زبل خان اینجا و انجا هر کجا مشغول به کار میشه چند روز پیش توی اطاق خودش لباساشو مرتب میکردم براش و خلاصه سر گرم بودم که دیدم هن هن کنان فرشهای اطاقشو جم کرده و داره از بالای پله ها به پائین پله ها پرتش میکنه  ازش گرفتم و انداختمش سر جاش اوردمش پایین تا داخل اشپزخانه مشغول شدم ماشین آتشنشانیشو آورد گذاشت کنار تلویزیون و  از تلویزیون داشت بالا میرفت  که بنده رسیدم دوباره رفتم سر کارام که از یک صندلی دیگه بالا رفت که آینه بالای صندلی رو تکان بده و به قولی تابش بده   و چی بگم  وروجک خلاصه که به ثانیه نمی کشه مگه این بچه یک جا آروم دوام می یاره که بشینه نه دروغ چرا فقط کمی اونم در برابر محله رنگین کمان یک که دارتش گاهی دوست داره که تماشا کنه  خلاصه که به همین جا ختم نمی شه اینقدر هی رفت بالای میز ناهار خوری و هی من رفتم آوردمش پائین  تا اینکه جای آبلیمو و روغن زیتون رو برداشت و انداخت زمین و شکوندش ؛ شکوندنش مهم نیست فدای سرش من قطعات ریز شیشه رو به سختی باید پیدا کنم  و جمشون کنم که تو پاش نره ؛  خلاصه اگر بگیم یک کمی این زبل خان آروم نشست   تازه بعد از هر شیطنت و کار بدی هم که انجام میده کمی که میگذره می یاد میگه Hi Hi خلاصه که ما داستانها داریم به مامانم که می گم میگه آخه پسره یا اینکه به خاله جان رفته ؛ آخه خاله اش از پسر شیطانتر بوده به خاله جان که شکایت می کنم کلی میخنده میگه بچمون یک جورایی داره کمک میکنه و..................منم که دیگه ماندم که ۶چشمی هم بپامش کمه . ببینم همه نی نی گوگو لو ها مثل کیا اینقدر شیطونن؟؟؟

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٢۱ - mamanekia

نامه به بابانوئل

فافا جون از من سئوالی کرده در ارتباط با نامه بچه ها به بابانوئل که من اینجا براش توضیح میدم:

جناب اقای بابانوئل و خانمش Santa Clause در قطب شمال زندگی میکنند . دارای یک کارگاه Work shop هستند و ادم کوچولوها Elf در طول سال در کارگاه مشغول به کار هستند و اثباب بازیها و هرگونه هدیه ای را که بچه ها درخواست کردن را درست میکنند یا انها را کادو و بسته بندی میکنند.نامه رسانهای مخصوص بابانوئل کلیه نامه هایی که بچه ها به ادرس قطب شمال نوشته و پست کردن را از کلیه نقاط جهان جمع اوری میکنند و به کارگاه بابانوئل میرسانند . خانم بابانوئل هم شیرینی های خوشمزه ؛ کیک ؛ ابنبات ؛شکلات و شیرکاکائو داغ برای انها درست میکنه تا انها در طول کارهاشون بخورن.

مردم داخل و خارج Christmas Time 3D - Click here to download
منازلشون را دکوراسیون میکنند از درخت چراغونی شدهChristmas Tree - Click here to download  مخصوص کریسمس ؛جورابهای مخصوص که کنار شومینه اویزان میکنند. در عصر کریسمس کلیه هواشناسی و اخبار به بررسی وضعیت هوا میپردازند و کلیه خبرگزاریها و خبرنگارها معمولا لحظه به  لحظه از قطب شمال خبر میدهند که بابانوئل راه افتاده ؛ هوا چطوره و به کجا ها در دنیا رسیده و هر لحظه کجاست و کی میرسه؟ Fireside Christmas 3D - Click here to download در شب کریسمس بابانوئل سوار بر سورتمه خودش که توسط ۷-۸ گوزن مخصوص reindeer به پرواز در میاد و در تمام دنیا به راه می افته HO HO HO کنان به تمام خانه ها سر میزنه و کلیه هدایا را در جورابهای کنار شومینه اویزان شده یا زیر درخت کریسمس میگذاره .

میگن اگر به کریسمس باور داشته باشی اونو حس میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۱٥ - mamanekia

رژه و نمايش بابانوئل ها

جشنهای کریسمس با چراغونیهاش در تمام شهر برپاست چند روز پیش در شهر The Santa Clause Parade یا رژه و نمایش بابانوئل ها بر پا بودش . در این نمایش رژهمعمولا مردم به پرنسس ها ادم کوتوله های شیطان و بازیگوش ؛ دلقکها و گروههای بابانوئل ها خوش امد میگن .مردم همه در تمام گوشه و کنار شهر در رفتو امدن و همه مشغول تهیه و تدارک لوازم مخصوص جشن شب کریسمس هستن از درخت کریسمس دکوراسیون داخل و خارج منزلشون ؛حلقه و تاج گلهای زیبا و هدیه های رنگارنگادم برفی ؛گوزن و ..........بچه ها نامه های خودشونو  برای بابانوئل نوشته و پست کردن . ادم کوتوله ها در کارگاه مخصوص بابانوئل مشغول به تهیه و ساختو بسته بندی هدیه ها و اثباب بازیها هستن تا  برای شب کریسمس اماده باشن تا بابانوئل انها را برای بچه ها بیاره  .

اینم عکسهایی ازدلقکهای بابانوئل

 

اینم کیا که بیموقع خوابیده

 

اینم امدن بابانوئل

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/۸ - mamanekia

معجزه

با سلام به همه دوستانی که این مدت به دیدن ما می امدن و سراغ ما رو میگرفتن اگر مدتی هست که نه به شما ها سر زدیم و نه در اینجا پست جدیدی نو شتیم علتش اینه که نمی خواستم از چیزهای ناراحت کننده چیزی اینجا بنویسم اما می خوام از معجزه ای که برامون اتفاق افتاده براتون بگم.

                MySpace Graphics

چند روز پیش صبح که از خواب بیدار شدیم  اینجا برف امده بودش کیا از خواب که بیدار شدش و چشمش که به بابا جون افتاد و دید که خانه است  از انجایی که بسیار بابا یی هست خیلی خوشحال شدش و به بغل بابا رفتش و بعد هم به پشت پنجره   اخه اولین برفیه که میبینه پستچی طبق معمول امدش کیا به همراه بابا به دم در رفتن اما کیا از برف کمی ترسیدش . من می خواستم برم خرید به همسرم پیشنهاد کردم چون اولین برف کیاست همگی با هم بریم بیرون  تا کیا هم بتوانه برف بازی بکنه . من لباسهای گرم مخصوص تن کیا کردم و  اونو گذاشتمش  داخل ماشین خودم چون صندلی مخصوص بچه داخل My Mercedes-Benz  ماشین منه . رفتیم کاوه منو دم در فروشگاه wal* mart (فروشگاهی که همه چی داره) پیاده کردش و خودش به همراه کیا رفت که یک دور بزنه و ماشینو پارک کنه و بیادش . منم به غرفه مخصوص بچه ها رفتم تا برای کیا easy up بردارم خلاصه خریدمو کردم و رفتیم سوار ماشین شدیم راه افتادیم که بریم خانه داخل اتوبان شدیم  یک ادم احمق و دیوانه جلوی ما در اتوبان رانندگی میکردش هنوزم که یادش می افتم دلم می خواد گریه کنم جاده پر از یخ و برف بودش  به شکلی که همه بسیار اهسته رانندگی میکردن اما این ادم دیوانه با سرعت میرفت انگار که میدان مسابقه است و برفو یخ را به سمت ما پرت میکردش همسرم  خطشو عوض کرد که ما به گونه ای از شر این ادم راحت بشیم اما چشمتون روز بد نبینه که ماشین ما  بر روی یخها لیز خورد و اول ۱۸۰ درجه چرخیدش و از  سمت چپ اتوبان به سمت راست اتوبان لیز خوردیم و سپس ۱۸۰ درجه دیگه لیز خوردیم و متوقف شدیم . منم بدو بدو از ماشین پیاده شدم و به سمت کیا دویدم  

خدایا هزاران هزار بار شکرت میکنم که بچه من سالمه ماشین  سپر جلو و سپر عقبش کاملا صدمه دیده اما میگم معجزه بوده که ما همه گی سالمیم اخه ماشین  SUV My Mercedes-Benzو خیلی محکمه چه ادمهای دیوانه ای پیدا میشن البته در ان موقع من با همسرم خیلی دعوا کردم اما دست فرمانش خیلی خوب بوده و خدا به ما رحم کرده که کاوه توانسته ماشینو کنترل کنه که ما به ماشینهای دیگه نزدیم و کس دیگه ای صدمه ندیده.

خدایا بابت این معجزه که در حق منو خانواده ام انجام دادی  هزاران هزار بار شکرت میکنم . هر چند هنوزم که هنوزه وقتی یاد ان لحظه می افتم بدنم میلرزه اما به فکر  اگر ها نیستم فقط بچه ام سالمه و همسرم چیزیش نشده خودم سالمم یک دنیا شکر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٢ - mamanekia