خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
mamanekia
آرشیو شده ها
مهر ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
لینک دوستان
ارش وروجک مامان
الینا، دختر كوچولو ما
پگاه و پارسا
خاطرات بزرگ شدن من
دختر من
دنا
روبین
شروین
طيبا
گل بهاران
مامان ستایش
مامان مهین وهانا جون
ماني فسقلي
مرجان مامان ماهان
مرمر خانوم
من و زندگی
نیکان و شیطونیهاش
هانا :دختری از کهکشانی دیگر
هستی
يونای من
روانشناسی کودک
کیارش
شازده ماهان
حامی
پویه و پویان
مانا و مانیا
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
من بدجوری تنبل شدم خودم اینو خوب میدانم امیدوارم که دوستان عزیزمان عذر منو بپذیرن نمیدانم چرا کمی که دور خودم میچرخم و کارامو میکنم خسته میشم و
دلم میخواد بخوابم گاهی اینقدر خسته میشم که انگاری کوه کندم البته هوا هم اینجا وحشتناک گرم شده ٣۵ درجه سانتیگراد
و منو بیشتر خسته میکنه و نمیرسم به دوستای خوبمون سر بزنم .
چند روز پیش با کیا داشتیم آجیل شیرین میخوردیم کشکمش و بادامش رو خیلی دوست داره که یک دفه به من گفت (سیر شد ) بعدش هم ظرف آجیل رو از جلوی من برداشت
و رفت یک گوشه تنهایی شروع به خوردن کردش منظورش این بود که تو سیر شدی دیگه بقیه اش ماله منه . معمولا وقتی که غذاش تمام میشه و دیگه نمی خوره میگه سیر شد
.تازه آقا ماشین بشتنی رو هم خوب میشناسه تا از تو کوچه رد میشه میاد و میگه بسی
.یک دوست داره البته دوتا اسمشون نوید هست گاهی
عصر که میشه میگه ننید ننید که یعنی زنگ بزنم یا با دوستش حرف بزنه یا قرار بگذاریم که اینا برن پارک نزدیک خانه بازی کنند اونم به کیا میگه چیا خلاصه که بچه ها دارن بزرگ میشن زمان مثل برق میگذره.

دارم کمکم کارهای مامانمو میکنم که برای پائیز که زایمان بنده باشه بیادش اینجا برامون دعا کنین سر کیا که به مامان ویزا ندادن انشا الله که ایندفه جور شه و الا که من نمیدانم دست تنها 
کیا رو کجا بگذارم هرچند خواهرم گفته که میادش پهلوم اما یک هفته مانده به زایمانم. اما مامان باشه راحتترم خودمم میتوانم برم بیمارستان نگرانی در این مورد ندارم مثل آندفه فقط غصه ام کیا هست که اگر کسی نباشه کجا بگذارمش چون من طبیعی زایمان میکنم باید صبر کنم تا هر وقت که خود نینی گوگولو بخواد بیاد.
ما رفتیم سونوگرافی اولی رو انجام دادیم و نی نی گوگولو ما یک قولو هستش اما تن مامان نی نی هنوز همانطوره یک کمی کمتر شده اما هنوز هستش
امیدوارم وقتی نی نی به دنیا امدش دیگه اثری از کهیر ما نباشه چون سر کیا متاسفانه بعد از زایمان امدش و به خاطر انتی بیوتیک و داروهای مختلف برای کیا شیری نبودش و شیرم خشک شده بودش ![]()





