خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
mamanekia
آرشیو شده ها
مهر ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
لینک دوستان
ارش وروجک مامان
الینا، دختر كوچولو ما
پگاه و پارسا
خاطرات بزرگ شدن من
دختر من
دنا
روبین
شروین
طيبا
گل بهاران
مامان ستایش
مامان مهین وهانا جون
ماني فسقلي
مرجان مامان ماهان
مرمر خانوم
من و زندگی
نیکان و شیطونیهاش
هانا :دختری از کهکشانی دیگر
هستی
يونای من
روانشناسی کودک
کیارش
شازده ماهان
حامی
پویه و پویان
مانا و مانیا
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخرین تعطیلات تابستان هم تمام شدش
دیگه کم کم هوا می خواد رو به سردی بره اینجا.بچه مدرسه ای ها هم از امروز همه شادان و خندان به مدرسه هاشون رفتن
.اتوبوس مدرسه مثل هر سال تحصیلی جدید صبح که از خواب پاشدیم بچه ها رو سوار کرده بود و به مدرسه می بردش.نا خدا گاه یاد ان دوران خوب
مدرسه افتادم به یاد بابای پیر فراش مدرسه که گاهی ان بنده خدارو چقدر ماها اذیتش می کردیم.
اقای فراش باشی هم هرکاری که می خواستیم برامون انجام می داد از خرید کردن گرفته تا ...........
به یاد شیطنت های کودکانه.
اره این اخره هفته با خاله ترانه اینها رفته بودیم خارج از شهر کیا و اشکان هم تا دلشون خواست دنبال هم کردن و از طبیعت زیبا لذت بردن.
ای دل غافل که ما چی فکر می کردیم و چی دیدیم
کیا حاج و واج ازکارهای مامانش مانده بود .دلتون روز بد نبینه که داشتم با تلفن با خورشید دوستم حرف میزدم کاوه هم کیا رو برده بودش توی حیاط مثلا من برای خودم استراحت کنم که به ناگهان چشمتون روز بد نبینه دیدم که یک موجودی پشمالو ازکنار مبل به طرف میز نهار خوری در حال حرکته
تلفنم رو قطع کردم و به بالای میز رفته تا ببینم این موجودبه قول کیا تیه؟

تعطیلات اخر هفته گذشته که از بیرون امدیم خانه من دیدم که همسایه ما داخل گاراژ چوب به دست به دنبال چیزی هست و بوی سم بدی هم می امد دلم گواهی داد که باید جانوری انجا باشه که اینها سم پاشی کردن اما سرتون رو چی درد بیارم که به منزل ما مهمان خودشون رو دعوت کرده بودن. کیا از توی اشپرخانه به مامنش نگاه می کردو می دیدش مامان مرتب از روی میز بدو بدو در حال رفتو امد طفلکی پیش خودش فکرمی کرد که اگر مامان مرتب به کیا می گه که نرو بالای میز پس مامان اون بالا چه می کنه پس بالاخره می شه رفت روی میز یا نه






