Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickersLilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
Teddy Bear

کیا و پایا کوچولو


اخرين تعطيلات

اخرین تعطیلات تابستان هم تمام شدشدیگه کم کم هوا می خواد رو به سردی بره اینجا.بچه مدرسه ای ها هم از امروز همه شادان و خندان به مدرسه هاشون رفتن.اتوبوس مدرسه مثل هر سال تحصیلی جدید صبح که از خواب پاشدیم بچه ها رو سوار کرده بود و به مدرسه می بردش.نا خدا گاه یاد ان دوران خوب مدرسه افتادم به یاد بابای پیر فراش مدرسه که گاهی ان بنده خدارو چقدر ماها اذیتش می کردیم.

اقای فراش باشی هم هرکاری که می خواستیم برامون انجام می داد از خرید کردن گرفته تا ...........به یاد شیطنت های کودکانه.

اره این اخره هفته با خاله ترانه اینها رفته بودیم خارج از شهر کیا و اشکان هم تا دلشون خواست دنبال هم کردن و از طبیعت زیبا لذت بردن.

                                 Photo preview image 

                                 Photo preview image ای دل غافل که ما چی فکر می کردیم و چی دیدیمکیا حاج و واج ازکارهای مامانش مانده بود .دلتون روز بد نبینه که داشتم با تلفن با خورشید دوستم حرف میزدم کاوه هم کیا رو برده بودش توی حیاط مثلا من برای خودم استراحت کنم که به ناگهان چشمتون روز بد نبینه دیدم که یک موجودی پشمالو ازکنار مبل به طرف میز نهار خوری در حال حرکته تلفنم رو قطع کردم و به بالای میز رفته تا ببینم این موجودبه قول کیا تیه؟تعطیلات اخر هفته گذشته که از بیرون امدیم خانه من دیدم که همسایه ما داخل گاراژ چوب به دست به دنبال چیزی هست و بوی سم بدی هم می امد دلم گواهی داد که باید جانوری انجا باشه که اینها سم پاشی کردن اما سرتون رو چی درد بیارم که به منزل ما مهمان خودشون رو دعوت کرده بودن. کیا از توی اشپرخانه به مامنش نگاه می کردو می دیدش مامان مرتب از روی میز بدو بدو در حال رفتو امد طفلکی پیش خودش فکرمی کرد که اگر مامان مرتب به کیا می گه که نرو بالای میز پس مامان اون بالا چه می کنه پس بالاخره می شه رفت روی میز یا نه

   
                                 Photo preview image
                                 Photo preview image 
                                 Photo preview image

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٦/۱٤ - mamanekia