خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
mamanekia
آرشیو شده ها
مهر ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
لینک دوستان
ارش وروجک مامان
الینا، دختر كوچولو ما
پگاه و پارسا
خاطرات بزرگ شدن من
دختر من
دنا
روبین
شروین
طيبا
گل بهاران
مامان ستایش
مامان مهین وهانا جون
ماني فسقلي
مرجان مامان ماهان
مرمر خانوم
من و زندگی
نیکان و شیطونیهاش
هانا :دختری از کهکشانی دیگر
هستی
يونای من
روانشناسی کودک
کیارش
شازده ماهان
حامی
پویه و پویان
مانا و مانیا
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
نمیدانم به این کارهایی که جناب کیا انجام میده چی میگن؟
چند روزیه که دست به کار شدم و از بالا تا پایین خانه رو دارم تمییز می کنم هم چون سال جدید می یاد به قول خودمون یک خانه تکانیه و هم این که خواهرم اینا هفته دیگه می یان خلاصه یک مدتی مهمان دار می شیم
چند روزیه که این پسرک ما هم هر وقت مامانو سرگرم کار میبینه خلاصه که بیکار نمی شینه و مثل زبل خان اینجا و انجا هر کجا مشغول به کار میشه
چند روز پیش توی اطاق خودش لباساشو مرتب میکردم براش و خلاصه سر گرم بودم که دیدم هن هن کنان فرشهای اطاقشو جم کرده و داره از بالای پله ها به پائین پله ها پرتش میکنه
ازش گرفتم و انداختمش سر جاش اوردمش پایین
تا داخل اشپزخانه مشغول شدم ماشین آتشنشانیشو آورد گذاشت کنار تلویزیون و از تلویزیون داشت بالا میرفت
که بنده رسیدم
دوباره رفتم سر کارام که از یک صندلی دیگه بالا رفت که آینه بالای صندلی رو تکان بده و به قولی تابش بده
و چی بگم وروجک خلاصه که به ثانیه نمی کشه
مگه این بچه یک جا آروم دوام می یاره که بشینه نه دروغ چرا فقط کمی اونم در برابر محله رنگین کمان یک که دارتش گاهی دوست داره که تماشا کنه
خلاصه که به همین جا ختم نمی شه اینقدر هی رفت بالای میز ناهار خوری و هی من رفتم آوردمش پائین تا اینکه جای آبلیمو و روغن زیتون رو برداشت و انداخت زمین و شکوندش
؛ شکوندنش مهم نیست فدای سرش من قطعات ریز شیشه رو به سختی باید پیدا کنم و جمشون کنم که تو پاش نره ؛ خلاصه اگر بگیم یک کمی این زبل خان آروم نشست
تازه بعد از هر شیطنت و کار بدی هم که انجام میده کمی که میگذره می یاد میگه Hi Hi
خلاصه که ما داستانها داریم به مامانم که می گم میگه آخه پسره یا اینکه به خاله جان رفته ؛ آخه خاله اش از پسر شیطانتر بوده به خاله جان که شکایت می کنم کلی میخنده میگه بچمون یک جورایی داره کمک میکنه و..................منم که دیگه ماندم که ۶چشمی هم بپامش کمه . ببینم همه نی نی گوگو لو ها مثل کیا اینقدر شیطونن؟؟؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٩/٢۱ - mamanekia





