خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
mamanekia
آرشیو شده ها
مهر ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
لینک دوستان
ارش وروجک مامان
الینا، دختر كوچولو ما
پگاه و پارسا
خاطرات بزرگ شدن من
دختر من
دنا
روبین
شروین
طيبا
گل بهاران
مامان ستایش
مامان مهین وهانا جون
ماني فسقلي
مرجان مامان ماهان
مرمر خانوم
من و زندگی
نیکان و شیطونیهاش
هانا :دختری از کهکشانی دیگر
هستی
يونای من
روانشناسی کودک
کیارش
شازده ماهان
حامی
پویه و پویان
مانا و مانیا
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
برای ۱۷ - ۱۸ روز تنها شدیم شوشو جون رفتش ایران خلاصه بنده ماندم با کیا و کلاس و هزاران کار که از قبل برنامه ریزی شده بود البته مجبورم بعضی از کلاسامو تعطیل کنم . کیا خیلی بابایی من که صبح ها بلند میشم میرم کلاس اونم بیدار می شدش می یامد توی اطاق ما من شیشه شیرش رو گرم میکردم میدادم دستش و اونم برام بوس پرت میکرد
و خیلی راحت میگفت :
see you اصلا انگار نه انگار که مامانش نیست اما بابا که میرن کلی گریه داریم
و ....حالا چند روز ببینه بابا نیست فکر کنم کلی ناراحت بشه منم مجبورم سرشو جورایی گرم کنم و ببرمش جاهای مختلف و ددر و مهمانی تا این مدت بگذره و زیاد کمبود باباشو احساس نکنه 

متاسفانه پدر شوشو مدتی هست که مریضه و چون قند داره و خودش داروساز هستش و داروهاشو مرتب نخورده حالا حالشون کمی بده و شوشو جان هم از بنده میپرسیدن که چه باید بکنه در نهایت به این نتیجه رسیدیم که من کمی از کلاسامو کنسل میکنم و بعدا میرم و شوشو جون هم برن ایران انشا الله که اتفاقی نیافته این مدت ..........
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱٢/۳ - mamanekia





