Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickersLilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
Teddy Bear

کیا و پایا کوچولو


مزرعه

چند روز پیش بعد از دو روز (آخه از آمریکا و کانادا که بخواهیم بریم ایران دو روز تو راه هستیم)کاوه که رسیده بود ایران به ما زنگ زد البته ما منزل نبودیم با کیا و یوسف یکی از دوستاش و خانواده آنها به مزرعه رفته بودیم که بچه ها حیوانها رو ببینن آنجا به کیا خیلی خوش گذشت و حسابی بدو بدو کردش و با حیوانها آشنا شدش آمد گوسفند رو ناز کنه انگوشتش رفت تو چشم گوسفنده اونم بیچاره هیچی نگفت تکان هم نخوردش ؛ شوشو جون بر روی ماشین پیغام گیر برای ما پیغام گذاشته بودش . کیا هم هر چند وقت یکبار میره و پیغام باباشو برای خودش گوش میده . ما هر شب نصفه شب باهم مشکل داریم کیا از خواب بیدار میشه و می خواد از تختش بیاد بیرون منم که اجازه نمی دم خلاصه ۱ ساعتی باهم کلنجار میریم و در نهایت گریه کنان توی تختش دوباره لالا میکنه ؛ عصرها گاهی به هوای قدیم که بابا از سر کار می یامد میره پشت پنجره کمی منتظر میشه و بعد میره پشت در و اونجا هم خبری نیست و چند دفه میگه :dad و سپس میره  سراغ اثباب بازیهاش منم سعی میکنم براش توضیح بدم که بابا رفته مامانو باباشو ببینه یا تلفن رو میگیرم براش که با کاوه صحبت بکنه یا باهاش  بازی میکنم  یا میبرمش خرید بیرون و انواع و اقسام ددر ها  و مهمانی و ..... تازگی هم رژیم نخود سبز گرفته و غذا درست نمی خوره نمی دانم ۴ تا دندان آخری داره در میادش یا بهانه باباشه؟ 

نمیدانم چرا مطلبمون با عکسها رفته ان پایین فکر کنم عکسها کمی بزرگ بودن خلاصه که عکسا و پست آن پایینه 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٢/۸ - mamanekia