خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
mamanekia
آرشیو شده ها
مهر ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
لینک دوستان
ارش وروجک مامان
الینا، دختر كوچولو ما
پگاه و پارسا
خاطرات بزرگ شدن من
دختر من
دنا
روبین
شروین
طيبا
گل بهاران
مامان ستایش
مامان مهین وهانا جون
ماني فسقلي
مرجان مامان ماهان
مرمر خانوم
من و زندگی
نیکان و شیطونیهاش
هانا :دختری از کهکشانی دیگر
هستی
يونای من
روانشناسی کودک
کیارش
شازده ماهان
حامی
پویه و پویان
مانا و مانیا
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
خدا رو شکر میکنم با اینکه دست تنها بودم همه چیز خوب پیش رفت
.
از ۴ روز مانده به هالوین وقتی رفتم چکاب هفتهگی و دکترم گفت که سر بچه کاملا آمده پایین میدانستم که دیگه هر لحظه باید منتظر باشم
احساسی همراه با ترس داشتم از اینکه چه پیش میادش و چیکار باید بکنم ؟


روز شنبه احساس کمی درد داشتم . یکشنبه که از خواب پاشدم به کاوه گفتم امروز لکه های نشانه رو دیدم باید برم بیمارستان یک نگاه بکنند . صبحانه رو خوردم مامانم زنگ زد 

مثل همیشه حالم رو بپرسه و گفت وقتشه نینیگوگولو داره میاد دخترم .کاوه با کیا رفتن خرید و برای ناهار هم پیتزا گرفتن و آمدن خانه منم به یکی از دوستامون که ماما هستش زنگ زدم و آنم به من گفت که نهایتا ٢۴ تا ۴٨ ساعت دیگه بچه به دنیا میادش . گفت میری چکاب کیا رو نبر و بیارش خانه ما با نوید بازی کنن.
من هنوز درد نداشتم وسایلمو گذاشتم توی ماشین و کیا رو هم آماده کردم یک دست لباس اضافه هم براش گذاشتم و سر راه گذاشتمش خانه دوستمون که بابچه آنها که همسن هستن 
بازی بکنه منم با کاوه رفتم بیمارستان که چکاب کنم و برگردم .
وقتی رسیدم و چکاب کردم به من گفتن ٢ ساعت اینجا راه برو اگر دهانه رحم کاملا باز شد کیسه آب رو پاره کنیم در غیر اینصورت برو خانه و هرزمان وقتش شد دوباره بیا. راه رفتن همانا و به اطاق زایمان رفتن همانا . آنجا هم تا کاوه یک لحظه آمد بیرون که با تلفن همراه صحبت کنه و برگشت آقا پایای نازنین ما به دنیا آمدش و به زندگی ما رنگ جدیدی دادش
. خلاصه که خدا خیلی مهربانه و بر عکس تمام ترس و وحشتی که این دفه من داشتم 
خودش همه کارها رو درست کردش که من با خیال راحت زایمان راحتی داشته باشم.
اینم عکس پسر خوب و مهربان من کیا که کلی به مامانش کمک میکنه

اینم عکس وروجک تازه ما پایا که فعلا بیشتر خوابه






