یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد

 مطلب جالبی رو خواندم برای من جالب بودش گفتم بنویسم شابد شما هم خوشتون بیاد.

9024-016-03-1052.gif
خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فورا متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالا شایسته حضور در کمبریج هم نیستند.

مرد به آرامی گفت : « مایل هستیم رییس راببینیم .» منشی با بی حوصلگی گفت :« ایشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهیم شد. »

منشی ساعت ها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند.

اما این طور نشد. منشی به تنگ آمد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود ، هرچند که این کار نامطبوعی بود که همواره از آن اکراه داشت. وی به رییس گفت :« شاید اگرچند دقیقه ای آنان را ببینید، بروند.»

رییس با اوقات تلخی آهی کشید و سرتکان داد. معلوم بود شخصی با اهمیت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اینکه لباسی کتان و راه راه وکت وشلواری خانه دوز دفترش را به هم بریزد،خوشش نمی آمد. رییس با قیافه ای عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.

خانم به او گفت : « ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اماحدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم ؛ بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم. » رییس تحت تاثیر قرار نگرفته بود ... ا و یکه خورده بود. با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد ، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم ، اینجا مثل قبرستان می شود .»

خانم به سرعت توضیح داد :« آه ، نه. نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم .» رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت : « یک ساختمان ! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت ونیم میلیون دلار است.»

خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست ازشرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت : « آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم ؟» شوهرش سر تکان داد. قیافه رییس دستخوش سر درگمی و حیرت بود. آقا و خانم" لیلاند استفورد" بلند شدند و راهی پالوآلتو در ایالت کالیفرنیا شدند ، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که نام آنها را برخود دارد:

 دانشگاه استنفورد ، 9024-016-03-1052.gif

 یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد

/ 20 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان آرمانی

پریسا جون من آپم..........راستی این مطلبت رو که چند روز پیش خوندم به 10-12 نفر تعریف کردم تا امروز...خیلی قشنگ بود

من و دلنوشته هام

هميشه همينطوره متاسفانه ما آدمها ( ايراني و غير ايراني هم نداره) روي ظاهر افراد نظر ميديم و اين خيلي بده كيا خوشگله رو ببوس

پویان و مامانش

سلام سلام. ما بالاخره تونستیم براتون کامنت بذاریم. تو ایران هر چی کردیم تولد کیا جونو تبریک بگیم باز نشد. [ناراحت] همیشه زنده باشی کیا جون. [ماچ]

مزدای شیطون بلا

سلام خاله مطلب خیلی قشنگی بود. راستی من هم جمعه تلفدم بود. عکساش رو تو وبلاگم گذاشتم. دوست داشتین ببینین..

طیبا

من هم این مطلبو خواندم و برام خیلی جالب بود و به این نکته تاکید می کنه که هیچ وقت نباید از روی طاهر کسی قضاوت کرد[لبخند] کیا جون را از طرف من کلی ببوسید[قلب][ماچ][بغل]

گاردجاویدان

سلام چطورید؟ کوچول چطوره؟ راستی لینکم نکردی هنوز؟ مطلبتم خیلی زیباست و فابل تامل و تفکر. بهم سر بزن.

انسی مامان حامی

سلام پریسا جون خوبی؟ من شرمنده ام که به خاطر مشغله زیاد نتونستم تولد کیا عزیزم شرکت کنم.خیلی دوستون دارم و بهترین ها رو برای کیا خوشگلم آرزو میکنم.[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

سارا و ماهان

سلام پزیسا جون کیا خوبه؟؟ مشکل اصلی همه ما این است فقط به ظاهر توچجه می کنیم البته تقصیری هم نداریم چون جو حاکم این جوری است...[ناراحت]

فاطمه

سلام مامانی[لبخند] تولد کیا جون البته با تاخیر مبارک باشه [ماچ]حالا دیگه حسابی برا خودش اقا شده[چشمک] داستانت واقعا جالب وپر محتوا بود واز خوندنش لذت بردم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][گل][قلب][ماچ]