مزرعه

چند روز پیش بعد از دو روز (آخه از آمریکا و کانادا که بخواهیم بریم ایران دو روز تو راه هستیم)کاوه که رسیده بود ایران به ما زنگ زد البته ما 2564.gifمنزل نبودیم با کیا و یوسف یکی2562.gif از دوستاش و خانواده آنها به مزرعه رفته بودیم که بچه ها حیوانها رو ببینن آنجا به کیا خیلی خوش گذشت و حسابی بدو بدو 2565.gifکردش و با حیوانها آشنا شدش آمد گوسفند رو ناز کنه انگوشتش رفت تو چشم گوسفنده اونم بیچاره هیچی نگفت تکان هم نخوردش2566.gif ؛ شوشو جون بر روی ماشین پیغام گیر برای ما پیغام گذاشته بودش . کیا هم هر چند وقت یکبار میره و پیغام باباشو برای خودش گوش میده33.gif . ما هر شب نصفه شب باهم مشکل داریم کیا از خواب بیدار میشه و می خواد از تختش بیاد بیرون منم که اجازه نمی دم خلاصه ۱ ساعتی باهم کلنجار میریم و در نهایت گریه کنان20.gif20.gif20.gif14.gif توی تختش دوباره لالا میکنه ؛ عصرها گاهی به هوای قدیم که بابا از سر کار می یامد میره پشت پنجره کمی منتظر میشه2027.gif و بعد میره پشت در و اونجا هم خبری نیست و چند دفه میگه :dad و سپس میره 2072.gif سراغ اثباب بازیهاش منم سعی میکنم براش توضیح بدم که بابا رفته مامانو باباشو ببینه یا تلفن رو میگیرم براش که با کاوه صحبت بکنه یا باهاش 2073.gif بازی میکنم  یا میبرمش خرید بیرون2081.gif و انواع و اقسام ددر ها 2086.gif و مهمانی و ..... تازگی هم رژیم نخود سبز گرفته و غذا درست نمی خوره نمی دانم ۴ تا دندان آخری داره در میادش یا بهانه باباشه؟ 

نمیدانم چرا مطلبمون با عکسها رفته ان پایین فکر کنم عکسها کمی بزرگ بودن خلاصه که عکسا و پست آن پایینه 

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fafaloo_5 zia

ای بابا حواسم کجاست!! ماسک رو هم که با حروف اضافه زدم[زبان][نیشخند]

سحر مامان کیارش

همیشه به گردش و شادی. ایشالله بابایی هم زودتر برگردند و دوباره جمعتون جمع بشه و دندونای کیا جون هم راحت و زود دربیان[ماچ][قلب][گل][خداحافظ]

مهین(مامان هانا)

سلام چه گردش باحالی .بچه ها چقدر خوششون می آد از این گردشها .[ماچ] جای بابایی خالی نباشه کیا جون[ماچ]

مهین(مامان هانا)

سلام چه گردش باحالی .بچه ها چقدر خوششون می آد از این گردشها .[ماچ] جای بابایی خالی نباشه کیا جون[ماچ]

مامان نیما

خوشبحالتون که مزرعه ای هست که بچه ها رو ببرید. من عاشق این جور outgoings براي بچه ها هستم. منم پدرشوهرم اينها تو نزديكايي ابيانه يه باغ دارن و ويلا كه هر وقت نيما رو مي بريم اونجا كلي كيف مي كنه از هواي پاكش و طبيعت بكرش و صداي مرغ و خروس و شير محلي و .... هر چي بگم كمه. ولي اين زندگي ماشيني و كارمندي و شهرنشيني مگه مي ذاره. [گریه]هميشه به گردش و بازي در طبيعت عزيزم[ماچ][بغل]

مزدا

خوندن مطلب جدید وبلاگم رو به مامان و باباهای زیر 30 سال توصیه نمی‌کنم. اگر هم خوندین، تو رو خدا به بابا و مامان چیزی نگیدا وگرنه پوستم رو قلفتی می‌کنن!!!!

پویان تنها

انشاالله بابا جونت زودت برگردن کیا جونی. منم دلم خیلی برای باباجونیم تنگ شده.

فرانک مامان یکتا

سلام [گل] وب لاگ قشنگی دارید . بهتون تبریک می گم [دست]روی ماه پسر گل تون را هم از دور می بوسم[ماچ]خوشحالم که با شما آشنا شدم . اگر دوست داشتین یک سر به وب لاگ یکتا هم بزنین و با هم در ارتباط باشیم . ممنون . فعلا[خداحافظ]

مامانی وروجک

سلام آخی تنهایی خیلی سخته! خوبه که رفتید گردش! راستی تولد کیارش بود تشریف نیاوردید تولد؟[چشمک]