گذر زمان

خدا رو شکر میکنم با اینکه دست تنها بودم همه چیز خوب پیش رفتقلب .

از ۴ روز مانده به هالوین وقتی رفتم چکاب هفتهگی و دکترم گفت که سر بچه کاملا آمده پایین میدانستم که دیگه هر لحظه باید منتظر باشم  احساسی همراه با ترس داشتم از اینکه چه پیش میادش و چیکار باید بکنم ؟ناراحتسوالاسترس

روز شنبه احساس کمی درد داشتم . یکشنبه که از خواب پاشدم به کاوه گفتم امروز لکه های نشانه رو دیدم باید برم بیمارستان یک نگاه بکنند . صبحانه رو خوردم مامانم زنگ زد استرسخیال باطلمتفکرمثل همیشه حالم رو بپرسه و گفت وقتشه نینیگوگولو داره میاد دخترم .کاوه با کیا رفتن خرید و برای ناهار هم پیتزا گرفتن و آمدن خانه منم به یکی از دوستامون که ماما هستش زنگ زدم و آنم به من گفت که نهایتا ٢۴ تا ۴٨ ساعت دیگه بچه به دنیا میادش . گفت میری چکاب کیا رو نبر و بیارش خانه ما با نوید بازی کنن.

من هنوز درد نداشتم وسایلمو گذاشتم توی ماشین و کیا رو هم آماده کردم یک دست لباس اضافه هم براش گذاشتم و سر راه گذاشتمش خانه دوستمون که بابچه آنها که همسن هستن  بازی بکنه منم با کاوه رفتم بیمارستان که چکاب کنم و برگردم .

وقتی رسیدم و چکاب کردم به من گفتن ٢ ساعت اینجا راه برو اگر دهانه رحم کاملا باز شد کیسه آب رو پاره کنیم در غیر اینصورت برو خانه و هرزمان وقتش شد دوباره بیا. راه رفتن همانا و به اطاق زایمان رفتن همانا . آنجا هم تا کاوه یک لحظه آمد بیرون که با تلفن همراه صحبت کنه و برگشت آقا پایای نازنین ما به دنیا آمدش و به زندگی ما رنگ جدیدی دادش  . خلاصه که خدا خیلی مهربانه و بر عکس تمام ترس و وحشتی که این دفه من داشتم  خودش همه کارها رو درست کردش که من با خیال راحت زایمان راحتی داشته باشم.

اینم عکس پسر خوب و مهربان من کیا که کلی به مامانش کمک میکنه

اینم عکس وروجک تازه ما پایا که فعلا بیشتر خوابه

/ 32 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fafa

وای خداجونم این پایا فسقلی معرکه است...آقا کیا هم که حسابی بزرگ شده..معلومه که می خواد کلی هوای داداششو داشته باشه... خداروشکر که همه چیز به خوبی پیش رفته پریسا جان...همیشه همگیتون انشاالله سلامت باشید[گل][قلب]

مامان و بابای هانا

سلام لطفاً با پیوستن به کمپین یک صد امضاء برای دفاع از وبلاگ هانا به ما بپیوندید![چشمک]

نوشین مامان هستی

مبارک باشه قدم این عسل پسر با این اسم قشنگش[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

نوشین

چقدر دیر آپ میکنی خاله؟[نیشخند]

فریما مامان والا

ای جونم چه پسملای خوشگلی[قلب][قلب][قلب][زبان][بغل][بغل][ماچ][ماچ][بغل][بغل] قدم نو رسیده ی قند عسلت مبارک[قلب][قلب][قلب][ماچ][ماچ][بغل][بغل] ببوس کوچولوهای نازتو[ماچ][ماچ][ماچ][بغل][قلب] اسمای قشنگی دارن[ماچ][ماچ][بغل][بغل][قلب][قلب]

فریما مامان والا

پیش ما هم بیا خانومی منتظریم[چشمک][ماچ][ماچ][بغل][بغل][قلب][قلب][قلب][گل][خداحافظ]

پویا و پویه

به به قدمش مبارک خانمی . به سلامتی باشه وو...پسر کوچولوی نازی هست . [ماچ][ماچ]سال نو میلادی هم پیشاپیش مبارک

رادین کوچولو

سلام دوست جونم. ششمین بازارچه ی خیریه ی پیام امید تو راه.. همزمان با عید غدیر خم و شب یلدا در روزهای 27 و 28 و 29 آذر ......مثل هر سال غرفه ی آلوچه و لواشک ما هم براه.قرار بلاگی هم گذاشتیم...روز جمعه 29 آذر از ساعت 14...تو بلاگم راجع بهش بیشتر گفتم... بیا به بلاگم سر بزن... تو هم با مامانی و بابایت بیا...خوش میگذره ااا...منتظرتونیم[قلب][قلب][ماچ][گل]

مامان نيروانا

خب خداروشکر همه چیز روبراهه و چقدر عالی که زایمان خوبی داشتی منتظر عکسهای جدیدتر هستیم هردوتا وروجک رو ببوس